
آنچه در این کتاب می خوانید:
علم مرگ اديان را رقم مى زند. اسکار وايلد
به تاریخ ها توجه کنید…


مقدمه
گويی حيات مهمترين دغدغه ی موجودات واجد حيات است و در اين ميان، گويا تنها انسان است که درباره ی
چيستی و چرايی آن می انديشد. در مورد اينکه زندگی چطور بوجود آمده است، ملت های مختلف افسانه های
گوناگونی را پديد آورده اند و تجربه ی تاريخ نشان داده است که هر افسانه ای که به موضوع پيدايش چيزی می
پردازد به زودی بخشی از اعتقادات دينی مردم محلی می شود. گروهی از اين افسانه ها پيدايش انسان و ساير
جانداران را در اثر خلقت يکباره می دانند. اما اين پرسش از ديرباز ذهن خردمندان و متفکران را به خود
مشغول کرده بود و برخی از آنان با پژوهش مستقيم طبيعت به نتايج ديگری می رسيدند.
نخستين اظهار نظر معتبر علمی در زمينه ی منشاء حيات را چارلز داروين در قرن نوزدهم ارائه کرد.
نظريه تکامل، پيدايش تدريجی موجودات زنده از يک يا چند سلول اوليه را اثبات کرد اما پاسخ به اين پرسش که
سلول های اوليه از کجا آمده اند به دانشمندان قرن بيستم و بيست و يکم سپرده شد. فرضيه ی پيدايش حيات از
ماده بيجان حاصل تلاشهای علمی اين دانشمندان بود که هنوز هم پژوهش های گسترده ای در باره ی آن ادامه
دارد.
پيدايش حيات مبحثی پيچيده است که درک جرئيات آن نياز به تسلط بر علوم بيوشيمی و بيوفيزيک دارد. در اين
نوشتار سعی شده است تا فقط شمايی کلی از فرضيه ی علمی پيدايش حيات ارائه شود. به علاوه، در مورد برخی
از مفاهيم علمی مربوط به اين بحث، مانند جهش، انتخاب طبيعی و تصادف توضيحی داده نشده است. بنابر اين
توصيه می شود اگر با اين مفاهيم آشنا نيستيد ابتدا نوشتار تکامل چيست؟ را بخوانيد.
پيدايش حيات از ماده ی بيجان با ادعاهای دينی مثل خلقت، يا آفرينش با طرح و برنامه در تعارض است (ن.ک
تعارض های نظريه ی تکامل و دين ) به همين دليل مورد حمله، کج فهمی و تحريف دينداران بوده است. برخی
مؤمنان همانطور که سعی کرده اند نظريه تکامل را باطل جلوه دهند (هفت نقد بی اساس به نظريه تکامل )، در
مورد پيدايش حيات نيز سعی دارند با انتقادهای غير علمی اين فرضيه را باطل کنند. در انتهای نوشتار به برخی
از اين انتقادهای بی اساس خواهيم پرداخت.

و اما گاهنامه(تقویم) واقعا ایرانی که در این ۳۰ سال اخیر کمتر مورد توجه ایرانیان بود.و من امیدوارم که ایرانیان پس از سرنگونی این رژیم ضد انسانی از این تاریخ استفاده کنند.(به امید آن روز..)




حالا فکر نکنید که فقط قرآن اینطوری ها…
همه کتابهای دینی ایرادات بسیار دارند که با علم همخوانی ندارد و چون هموطنان من گرفتار این کتاب ضد انسانی(قرآن) شدند به خاطر همین مثالی از این کتاب زدم.
- به جاي آن که به تاريکي لعنت فرستيد، يک شمع روشن کنيد. کنفوسيوس
-جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است.براتراند راسل
-مذهب تخیل است و پایه قدرتش در این است که در محدوده تمیلات ذاتی مان واقع می شود.زیگموند فروید
-با عقل سلیم ،من به خدا اعتقاد ندارم، به هیچ خدایی.چارلی چاپلین
-نهايت فرومايگی است اگر رفتار آدمی را منحصر به ترس از تنبيه يا اميد به پاداش
باشد. آلبرت انيشتن
-حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو آه پوزه بند به دهان من ميزنی از درستی انديشه
من، از نفوذ انديشه من ميترسی. احمد شاملو
-علم مرگ اديان را رقم مى زند. اسکار وايلد
-جاى مذهب در کليساست نه در دولت . جورج واشنگتن
-در تمام فرقه های دينی، کشيشان … از پيشرفت علم هراسانند. همچون جادوگران در
طليعه ی سحر، بشارت دهندگان ريزش عمارت مکرشان را برنمی تابند. توماس
جفرسون
-اگر نمی دانيد که چيزی چگونه کار می کند، نگران نباشيد: رهايش کنيد و بگوييد کار
خداست.… دانشمند عزيز، روی رازهايت کار نکن. رازهايت را برای ما بياور، چون
به دردمان می خورند. جهل ذی قيمت را با تحقيق خود هدر نده. ما به اين شکاف های
شکوهمند که آخرين پناهگاه خداست نياز وافر داريم. ريچارد داوآينز
-اگر خدا وجود ميداشت، من فکر ميکنم که بعيد است او آنقدر بيهوده و لوس باشد که
از اينکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود. برترند راسل
-اگر پنجاه مليون نفر به يک چيز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چيز همچنان احمقانه
است. آناتول فرانس
-دين يک دوران، تفريح ادبیِ دوران بعدی است. رالف والدو اِمِرسان
-اگر خدا ميخواست مردم به او اعتقاد داشته باشند چرا منطق را اختراع کرد؟ اروپيدس
484 قبل از ميلاد
-هيچ فلسفه ای، هيچ دينی، هرگز پيامی به اين نيکويی برای جهان نياورده است که
بيخدايی آورده است. آنی وود بيسانت
-آسانی آه ميخواهند شما از از ديدگاه دينشان بهره مند شويد هيچوقت نميخواهند از
ديدگاه شما بهره مند شودند. ديو بری
-اين دين ساده من است :نيازی به مرجع تقليد ندارد .نيازی به فلسفه های بغرنج ندارد .
دين من عقل من است و مرجع آن مهربانی. دالايی لاما
-باور آردن دروغی آه انسان صد بار شنيده آسان تر است از حقيقتی آه انسان حتی
يكدفعه هم آنرا نشنيده است. ناشناس
-آسمانى و الهى بودن مسيح در واقع پوششى براى پرت بودن و بى پايه بون ايده
مسيحيت است. جان آدامز
-به همه چيز شک کنيد، غير از به شک. رنه دکارت
-بايد از خدا پرسيد چرا دلايل وجودش را اينقدر ضعيف آفريده است! برتراند راسل
-يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحانی را نکشته است، در حاليکه روحانيون فلاسفه
زيادی را کشته اند. دنيس ديدرو
-دين بهترين وسيله برای ساکت نگه داشتن عوام است. ناپلئون بناپارت
-354- اگر شيرها خدا داشتند، ويژگی های اين خدايان شبيه به شير بود. گزنوفن( 428
قبل از ميلاد)
-در مورد دين، حقيقت صرفاً باوری است که ماندگار شده است. اسکار وايلد
-اگر ده مسيحی معتقد دعا آنند آه سكه ای نيفتد آيا باز هم خواهد افتاد؟ اگر هزار
مسلمانِ معتقد دعا آنند چطور؟ ملياردها انسان مذهبی چطور؟ مارك توماس
-اگر خدا ميتواند هر آاری را انجام دهد پس ميتواند سنگی بسازد آه خودش نتواند بلند
آند. سپس آاری هست آه خدا نميتواند انجام دهد، نميتواند سنگ را بلند آند. خدا وجود
ندارد. لكرتيوس- شاعر رومی- 96 الی 55 قبل از ميلاد
-هر زمانی آه مذهب بر جهان حكمفرمايی آرده را به عنوان عصر تاريكی ميشناسند.
راس هورمنس گرين


با هم خوندیم و دیدیم که با وجود تمام صفت های ریز و درشتی که به الله (یا خدا) میدهند.حتی نمی دونست که مثلا تو هندوستان موجودی به نام فیل هست! یا بقیه موجودات.مثل زرافه و غیره… چون اگه می دونست حتما باید تو کتابش که میگن متعلق به همه ی جهانیانه می نوشت.تا منی که مثلا تو ایران هستم الان دیگه اعتراضی برام به وجود نمی اومد! یا اونی که تو هندوستان هستش براش سوال پیش نیاد. پس از این مطلب نتیجه می گیریم که: این الله کتابش مخصوص عربستان هستش و هیچ ربطی هم به جاهای دیگه نداره…
من این مطلب رو گذاشتم برای شما که اگر کسی بازم به سرش هوای مدینه فاضله زد بهش بگید که اینجا عربستان نیست.اینجا ایرانه…

در پاراگراف بالایی هم یکی دیگر از دلایل اینکه قرآن فقط برای عرب هاست رو ذکر می کنه…
واقعا هیچ فکر کردین که چرا کتابی که از اول بچگی به ما ایرانی ها گفتن که کامل ترین کتابه چرا این ایرادات رو داره؟!
خوب اینها یعنی چی؟ همه ی اینها معلوم میکنه که قرآن رو محمد بن عبدالله از خودش و یا اطلاعاتی که از دور و اطرافش جمع میکرده گفته…یکی از این راهنمایان «سلمان پارسی» بود که چون در کشور پیشرفته ای مثل ایران زندگی میکرد و با یهودی ها و مسیحی ها ارتباط داشت.قصه های اون ها رو بلد بود. و محمد هم بر اثر همنشینی با اون تونسته این قصه ها مثل:یوسف-یعقوب-موسی و غیره رو که جز افسانه های یهودی هستش رو بگه که بعد ها در قرآن بنویسن.
اگه پیشنهاد و انتقادی از این پست دارید تو بخش پیشنهادات بگذارید.