مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
فراخوان برای روز 16 آذر(روز دانشجو)

لطفا این عکس را چاپ کنید و بین مردم پخش کنید…
من هم از طرف خودم این کار رو در شهر خودم انجام می دم.
*به امید پیروزی*
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
دانلود کتاب “چرا مسیحی نیستم”از براتراند راسل
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
7 آبان-مطابق با روز کورش بزرگ شاد باد

به امیدی که روزی که سرزمین کورش بزرگ را آباد وآزاد ببینیم…
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
در مورد یکی از آیه های قرآن نظر بدهید
نظرات خودتون رو در مورد آیه ی بالایی که از قرآن هم هست بگید.
اگه جوابتون در یکی از موارد بالا نبود…لطفا جواب رو در بخش نظرات وبلاگ بکذارید.(ممنون)
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
برهان “تجارب” شخصی(مغلطه ای آشکار)
با درود خدمت تمام بینندگان وبلاگ من
همینطور که از عنوان این پست معلومه… جواب به کسانی نوشته شده که با وجود اینکه رد تمام برهان های وجود خدا رو خوندن می دونن که این دلیل هایی که معتقدان به خدا نوشته اند همه رد شده است.ولی باز هم بر اثر تجربه شخصی واتفاقات گذشته ی زندگیشون…ته دلشون باز هم شک دارن و می ترسند.این پست که به قلم آقای “ریچارد داوکینز” زیست شناس و دانشمند بی خدای بریتانیایی و بخشی از کتاب معروف “پندار خدا” ایشان است به آنها کمک می کند تا بهتر از قبل اندیشه کنند.
برهان “تجارب” شخصی
يکی از همدوره های معقول و باهوش دوره ی ليسانس من، که عميقاً متدين بود، برای کمپينگ به جزاير اسکاتلند
رفت. در نيمه شبی او و دوست دخترش در چادرشان از سروصدای پليدی بيدار شدند – که بی شبهه صدای خود
شيطان بود: صدا از هر نظر اهريمنی بود. دوست من هرگز اين تجربه ی مهيب را فراموش نکرد، و اين يکی از
اسبابی بود که بعدها او را به کشيش شدن سوق داد. ذهن جوان من از اين حکايت متأثر شد، و بعدها آن را برایجمعی از جانورشناسان که در مهمانسرای روز اند کراون آکسفورد گرد آمده بوند روايت کردم. از قضا دو نفر از
آنها که پرنده شناس بودند از خنده روده بر شدند. يکی از آنها گفت که اين نوع جيغ و فغان های اهريمنی که در
نقاط مختلف جهان به لهجه های گوناگون قابل شنيدن است صدای پرنده ايست که به خاطر همين جيغ هايش
اصطلاحاً “مرغ شيطان”ناميده می شود.
بسياری به اين خاطر به خدا اعتقاد دارند که معتقداند تصويری از خدا – يا يک فرشته يا باکره ای آبی پوش – را
به چشم خود ديده اند. يا خدا محرمانه با آنها سخن گفته است. به نظر کسانی مدعی اند که چنين تجاربی داشته اند
برهان تجارب شخصی يکی از متقاعدکننده ترين برهان های وجود خداست. اما در نظر باقی مردم، و کسانی که
معرفتی به روانشناسی دارند، اين برهان کمتر از همه متقاعدکننده است.
شما می گوييد مستقيماً خدا را تجربه کرده ايد؟ بسيار خوب، کسانی هم هستند که يک فيل صورتی را تجربه کرده
اند، اما شايد دانستن اين برايتان جالب نباشد. پيتر ساتکليف، آدم کش يورکشايری، به وضوح صدای عيسی را می
شنيده که او را امر به کشتن زنان می کرد. او محکوم به حبس ابد شد. جورج دبليو بوش می گفت که خدا به او گفته
که به عراق حمله کند ( افسوس که خدا به او وحی نکرده بود که در آنجا سلاح های کشتار جمعی نيست). بيماران
در تيمارستان فکر می کنند که ناپلئون يا چارلی چاپلين هستند؛ يا همه ی دنيا عليه شان در حال توطئه اند؛ يا می
توانند رسالت شان را به همه ی مردم القا کنند. ما به اين ادعاها می خنديم اما اين وحی و کشف و شهودها را جدی
نمی گيريم، بيشتر به اين خاطر که عده ی زيادی از اين قبيل باورها ندارند. تنها فرق تجارب دينی با اين موارد
اين است که مدعيان داشتن شان پرشمار اند. سام هريس، چندان کلبی مسلکی به خرج نداد هنگامی که در کتاب
اش، پايان ايمان ، نوشت:
ما برای کسانی که باورهای فاقد توجيه عقلانی زيادی دارند نام هايی داريم. هنگامی اين باورها بسيار
شايع باشند آن افراد را “ديندار” می خوانيم؛ در غير اين صورت معمولاً “ديوانه”، “روانی” يا
“خيالاتی” خوانده می شوند.”…. مسلماً عقلانيت در جماعت است. در ضمن، اين يک تصادف تاريخی
صرف بوده که در جامعه ی ما باور به خالق عالِم بمافی الصدور جهان نرمال شمرده می شود، اما اگر
فکر کنيد که خدا توسط ضربات قطرات باران بر پنجره ی اتاق خواب تان با شما ارتباط مورس برقرار
می کند، بيمار روانی محسوب می شويد. و به اين ترتيب، گرچه مردمان ديندار معمولاً ديوانه نيستند،
اما باورهای اصلی شان مطلقاً ديوانه وار است.
مغز انسان يک نرم افزار شبيه سازی درجه ی يک را اجرا می کند. چشمان ما تصوير وفادارانه ای از جهان
خارج، يا فيلم دقيقی از آنچه در زمان می گذرد ارائه نمی دهند. ذهن ما پيوسته در حال تجديد مدلی است که از
جهان خارج دارد: تجديد ضربان های رمزگذاری شده ای که از سلول های بينايی گسيل می شوند، و نيز الگوی
پراکنش آنها برساخته ی خود سيستم عصبی است. توهم های بصری به خوبی نشانگر اين پديده اند [ 47 ]. يک
دسته ی عمده از توهم ها، که مکعب نِکِر تنها يک نمونه از آنهاست، به اين علت رخ می دهند که داده های بصری
که مغز دريافت می کند با دو مدل ادراکی از واقعيت سازگارند. مغز هيچ مبنايی برای گزينش ميان آن دو مدل
ندارد، ولذا ما مرتب يک ادراک بصری را از پی ادراک ديگر تجربه می کنيم. پس تصويری که می بينيم، به
معنای تحت اللفظی کلمه، مدام بين دو تصوير مختلف در نوسان است.
اين نرم افزار شبيه سازی در مغز، به ويژه مناسب تشخيص چهره ها و اصوات است. من روی طاقچه ی پنجره ی
اتاقم ماسکی پلاستيکی از انشتين گذاشته ام. از روبرو که به اين ماسک نگاه کنيم، عجيب نيست که، به يک تصوير
صلب می ماند. اما جالب است که وقتی از پهلو به آن نگاه کنيم، ادراک بسيار عجيبی حاصل می کنيم. يعنی با
گشتن به دور ماسک، به نظر می رسد که چهره هم می گردد و به ما نگاه می کند، البته نه به طور ضعيفی که مثلاً
به نظر می رسد که چشمان موناليزا به سمت شما می گردد. ماسک توخالی واقعآً می گردد. کسانی که قبلاً چنين
ماسکی نديده اند، از ديدن اين پديده کاملاً شگفت زده می شوند.
چرا چنين پديده ای رخ می دهد؟ هيچ کلکی در ساختن ماسک به کار نرفته است. هر ماسک توخالی ای چنين پديده
ای ايجاد می کند. همه ی کلک در مغز ادراک کننده است. نرم افزار شبيه ساز درونی ما داده هايی را دريافت می
کند که حاکی از وجود يک چهره است. مغز برای ادراک يک چهره، به چيزی جز يک جفت چشم، يک بينی و
يک دهان در جاهای تقريباً مناسب نياز ندارد و با داشتن اين سرنخ های تقريبی باقی کار را انجام می دهد. نرم
افزار شبيه سازی چهره به کار می افتد و يک مدل کاملاً صلب از چهره می سازد، حتی اگر چيزی که به چشم می
آيد جز يک ماسک توخالی نباشد.
اين داستان را به اين خاطر گفتم که قدرت شگرف نرم افزار شبيه سازی در مغز را نشان دهم. اين نرم افزار می
تواند “تصويرها” و “تصورها”يی با بالاترين درجه ی صادق نمايی بسازد. برای اين نرم افزار پيشرفته، شبيه
سازی يک روح يا يک فرشته يا يک مريم باکره مثل آب خوردن است. حس شنوايی هم به همين طور است. بر
خلاف انتقال صوت از ميکروفون به يک ضبط صوت باکيفيت، در صداهايی که ما را می شنويم، انتقال صوت از
اعصاب شنوايی به مغز وفادارانه نيست. مانند سيستم بينايی، در سيستم شنوايی هم مغز يک مدل شنيداری می
سازد، که بر پايه ی داده های شنوايی مدام در حال تجديد سامان داده های عصب شنوايی است. به همين سبب است
که غريو ترومپت را به صورت يک نوت واحد می شنويم، و نه ترکيبی از هارمونيک های تک نُتی که طنينبرنزی اين صوت را ايجاد می کنند. به سبب توازن های هارمونيک متفاوت، همان نُت ها در کلارينت دارای
طنين “چوبی” می نمايند و در قره نی، دارای طنين “نيئی”. اگر يک سينتی سايزر صوتی را با دقت تنظيم کنيد تا
هارمونيک های مجزا را يکی يکی ايجاد کند، مغز تا مدت کوتاهی آنها را به صورت ترکيب تُن های مجزا می
شنود، تا اينکه نرم افزار شبيه ساز “وارد می شود”، و از آن پس ما تنها نوت واحدی از ترومپت يا قره نی يا هر
آلت موسيقی ديگر را می شنويم. حروف صدادار و بيصدای گفتار نيز به همين ترتيب در مغز برساخته می شوند،
و به سطحی ديگر، يعنی آواهای بالامرتبه تر و واژگان بدل می شوند.
در کودکی ام، يک بار صدای يک روح را شنيدم: صدای مردانه ای که نجوا می کرد، انگار که در حال خواندن
ورد يا دعايی بود. من تقريباً، اما نه کاملاً، می توانستم واژه هايش را تشخيص دهم، که طنينی جدی و موقر داشت.
من داستان هايی از زندگی ارواح درخانه های قديمی شنيده بودم، و اندکی ترس برم داشته بود. اما از تخت
برخاستم و و آهسته به طرف منبع صدا حرکت کردم. هرچه نزديک تر می شدم، صدا بلندتر می شد، و ناگهان،
صدا در مغزم “زير و زبر” شد. اکنون آن قدر نزديک شده بودم که منشاء اصلی صوت را تشخيص دهم. باد، که
از سوراخ کليد به داخل می وزيد، صدايی ايجاد کرده بود که نرم افزار شبيه ساز مغز من آن را به سخن موقر
مردانه تعبير کرده بود. اگر کودک تلقين پذيرتری بودم، ممکن بود که نه تنها سخنی نامفهوم ، بلکه سخنانی
مشخص و حتی جملاتی را “می شنيدم”. و اگر هم تلقين پذير بودم و هم مذهبی بار آمده بودم، از سخنانی که باد
زمزمه می کرد در شگفت می افتادم.
يک بار ديگر، تقريباً در همان سن و سال، چهره ی عظيمی را ديدم که با شرارتی وصف نکردنی از پشت پنجره
به من خيره شده است. پنجره ای که در حالت عادی، پنجره ی خانه ای معمولی در يک دهکده ی کنار دريا بود .
با ترس و لرز جلوتر رفتم تا اينکه آن قدر نزديک شدم که توانستم ببينم آن چهره واقعاً چيست: فقط شکل چهره وار
مبهمی بود که تصادفاً توسط پرده ها ايجاد شده بود. خود چهره و سيمای ظاهراً شيطانی آن، برساخته ی مغز
ترسان کودکانه ی من بود. در 11 سپتامبر 2001 برخی مردمان ديندار تصور کردند که در دود برخاسته از برج
های دوقولو چهره ی شيطان را ديده اند: خرافه ای ديگر بر پايه ی يک عکس. عکسی که در اينترنت درج و به
طور گسترده منتشر شد.
مدل سازی کاری است که مغز بشر به خوبی از پس آن بر می آيد. وقتی که خوابيم، آن را رؤيا می نامند؛ وقتی
بيداريم، آن را تخيل می ناميم، و هنگامی که تخيل خيلی زنده نمايد، توهم خوانده می شود. چنان که در فصل 10
نشان خواهيم داد، کودکانی که “دوست خيالی” دارند، گاهی او را به وضوح می بينند، درست انگار که واقعی
باشد. اگر فرد ساده لوحی باشيم، توهمات و رؤياهای خود را آنچنان که هستند تعبيرنمی کنيم، بلکه مدعی می شويم
که روحی، يا فرشته ای، يا خدا – و به ويژه هنگامی که، جوان، زن و کاتوليک باشيم – مريم مقدس را ديده ايم ياصدايش را شنيده ايم. مسلماً اين تصورات و نموده ها، دلايل خوبی برای باور به وجود ارواح، فرشتگان، خدايان،
يا قديسان نيستند.
اما نفی تصورات توده ای دشوارتر است. مثلاً اينکه گزارش می دهند که به سال 1917 در فاتيمای پرتغال، هفتاد
هزار نفر نفر ديدند که خورشيد “شروع به اشک ريختن در آسمان کرد و بر سر جماعت فروپاشيد” [ 49 ]. دشوار
بتوان توضيح داد که چگونه هفتاد هزار نفر توانسته اند توهم واحدی را تجربه کنند. اما حتی دشوارتر آن است که
بپذيريم چنين چيزی واقعاً رخ داده باشد بدون اينکه باقی مردم دنيا، به جز در فاتيما، شاهد آن بوده باشند – و نه
فقط آن را ديده باشند، بلکه نابودی مصيبت بار منظومه ی شمسی، و نيروهای شتاب دهنده ی حاصل از اين رخداد
را که برای پرتاب کردن هرکسی به آسمان کافی است حس کرده باشند. آدمی ناگزير به ياد آزمون هوشمندانه ی
ديويد هيوم برای وارسی معجزات می افتد: ” هيچ شهادتی برای اثبات معجزه بودن يک پديده کفايت نمی کند، مگر
اينکه کذب آن معجزه آساتر از پديده ای باشد که شهادت درصدد اثبات آن است.”
شايد نامحتمل باشد که هفتاد هزار نفر همزمان فريفته شوند، يا همزمان در توطئه ای شريک شوند. يا تاريخ در
ثبت اين که هفتاد هزار نفر ادعای ديدن رقص خورشيد را کرده اند، اشتباه کرده باشد. يا همه ی آنها همزمان
سرابی را ديده باشند ( که وادرشان کرده تا به خورشيد خيره شنوند، و اين به اختلالی دربينايی شان انجاميده). اما
هر يک از اين فرضيات نامحتمل محتمل تر از اين آلترناتيو هستند که: زمين ناگهان از مدارش بيرون جهيده، و
منظومه ی شمسی نابود شده، بی آن که خارج از فاتيما، کسی متوجه قضيه شود. منظورم اين است که پرتغال اين
قدرها هم جداافتاده نيست.∗
واقعاً نياز به بحث بيشتری درباره ی “تجارب” شخصی خدايان يا ديگر پديده های دينی نيست. اگر شما چنين
تجاربی داشته ايد، ممکن است سفت و سخت معتقد باشيد که اين تجارب صحت داشته اند. اما انتظار نداشته باشيد
که بقيه هم حرف تان را بپذيرند، به ويژه اگر اندک دانشی از مغز و سازوکار توانمند آن داشته باشند.
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
دانلود کتاب “شخصیت محمدی یا حل آن معمای مقدس”از معروف عبدالغنی الرصافی
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
دانلود سخنان زنده یاد رضا فاضلی بسته (3)
دانلود مقاله 50نکته ی اساسی برای مبارزه ی مسالمت آمیز
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
دانلود مقاله ی “سادات-عزیزان بیجهت”

با خوندن این مقاله متوجه می شوید که چرا به بعضی از افراد به خصوص در ایران “سید” گفته می شود.
دانلود مقاله
مربوط به موضوع های: دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »









